تحمیل
ببخشید آقا؟
شما چه احساسی دارید از اینکه همه ازتون بدشون میاد؟
+نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت21:44توسط رها(Raha) |
وارونه شدن
برای هر اتفاقی آماده بود جز این یکی فکرش را هم نمی کرد که نتیجه به این شکل باشد
شوق زیادی داشت اما حالا دیگه ناامید بود و کمی هم عصبانی
از خانه که بیرون آمد مثل خودش زیاد دید
پس به میان آنها رفت
چند ساعت بعد ...
ما برایش اشک ریختیم
+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت19:5توسط رها(Raha) |
شب شده
دمی میبینی یا می نگری حراس لحظه ی تنها بودن را داری یا نداری غم داری یا نداری آبریزش بینی داری یا نداری به فکر انقلاب درونی هستی یا نیستی انتقام را شیرین می پنداری یا نمی پنداری می سازی یا نمی سازی پنجره را می بندی یا نمی بندی قهر می کنی یا نمی کنی می رقصی یا نمی رقصی پول می دهی یا نمی دهی می خوانی یا نمی خوانی
خوابی یا بیداری؟
+نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت1:35توسط رها(Raha) |
میدان جنگ یا کلیشه فیلم های نوروزی
موضوع چیه؟
هیچ چی فقط دیگه طاغت ندارم
ببین می دونم این مدت برات خیلی سخت بوده. اما دیگه راهی نمونده ما تقریبا موفق شدیم
نه نه من دیگه نمی خوام بشینم و همچین موفقیتی رو ببینم ما چند نفر رو اینجا از دست دادیم تو به این می گی موفقیت؟
ببین هدف ما نهایتا به آزادی ....
به نظر من هیچ هدفی از جون یه آدم مهمتر نیست
+نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت7:14توسط رها(Raha) |
نزدیک است
وقتی ما همه خودمان را کشتیم
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت10:34توسط رها(Raha) |
سوز
اگر با حسرت به آنها نگاه کنی
یک جای خالی در دلت میابی
و اشک می ریزی
اشک می ریزی
سرخورده می شوی
به گذشته فکر می کنی
و از آینده نا امید می شوی
بعد چشم وا می کنی
می بینی
زندگی ات خراب شده است
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت8:14توسط رها(Raha) |
گره
نیازی به حضورش نبود انگار
اما جای خالیش گلویم را می فشارد
افسوس خوردن سنت انسان هاست
+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت9:41توسط رها(Raha) |
تنهایی از دست رفته
چقدر می تونست تو رو بالا ببره
چقدر توی دلت خالی می شد
از اون دلهره های لذت بخش!
از اون بی خیالی های زیبا
اشک بی اختیار می تونست از چشمات سرازیر بشه
و تو چقدر می تونستی عاشقش باشی
+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت10:58توسط رها(Raha) |
ذهن باز
دروازه باز ذهنت بروی رقص اندیشه ها بسته مباد
+نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت11:43توسط رها(Raha) |
گسستن
جمله هایت خیسند!
خودم را از نگاهت پنهان می کنم
تا تصمیم را عوض نکنم
زمان پاره شدن این رشته رسیده است.
+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت17:31توسط رها(Raha) |