روزنامه صبح نوشته بود این سومین دختری است که در طول ماه گذشته به این طرز فجیع کشته می شود
بعد از غروب آفتاب در ازدحام مرکز شهر دیدمش
به دنبال دختری می رفت
باز هم مرا اغوا کردی و به گوشه ای خلوت کشاندی.
نفسم را بریدی و از خود بی خودم کردی.
حالا من اینجا ٬ در این شب سرد و این ساحل خاموش!
خسته و برهنه و بی پناه
با جنازه ات چه کار کنم!
بگو ببینم هنوز مومنی یا شده ای همان می خواره ی پیشین؟
دستت به او رسید؟
اشک ریختی؟
سینه هم زدی؟
راستی! فردا سر قرارت می روی؟
۲۸ بار ۲۸ بار با خودم این جمله را تکرار کرده بودم. اَه چرا بازم یادم رفت!
این همه من آهنگ حفظم اما سر این مزخرف ها همیشه لنگ می زنم. آه ....
راستی چقدر خوشش اومد از اون آهنگ ها!
یعنی فردا هم زنگ می زنه!
خدا کنه!
....
اگه این بار بیاد می برمش...
- وقت امتحان تمام است برگه ها بالا!
اما ندانستی که همه را به تمسخر گرفته ای
اینجا
نظر نگذارید
بهشت مال شما!
من از خدا بهشت نمی خواهم
"در آرزوی تو باشم"
در مواجهه با هیبت نگاهت
هرچه باور دارم وارونه می گردد
وقتی به درون عدسی چشمانت می نگرم
نگه دارم
که من غرقم!
اینجا
همین جا نشسته بودی!
افسوس که چه زود گذشت
حالا حتی به یاد هم نمیاوری
خوابی بود که گذشت و تمام شد
اما برای من خاطره ای به یاد ماندیست!



