تبليغاتX
رهــــا ناشــــــده


رهــــا ناشــــــده

عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما (حافظ)
گسستن
جمله هایت خیسند!

خودم را از نگاهت پنهان می کنم

               تا تصمیم را عوض نکنم 

                                                زمان پاره شدن این رشته رسیده است.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت17:31توسط رها(Raha) |
چشم براه
نمی می چکد

از گوشه ی مغزی آن بالا

ثبات به فراموشی رفته است

تعادل به مرخصی

اضطراب را کادو کرده ای

برای من

چشم براهت هستم

پشت سرت را نگاه نکن

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت10:44توسط رها(Raha) |
تناقض یا عدم درک
احساس چیزی است که از آن به آثارات می رسی پس نیازی نیست تلاش کنی احساساتی نباشی. وقتی که هستی

خیال احساس می آورد این خیالی با احساس است یا احساسی خیالی است

من دومی را بیشتر دوست دارم

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت23:2توسط رها(Raha) |
زخم
خوبه! یعنی بدک نیست. عمیق تر از زخم هایی که روی صورت همکلاسی قدیمی ات گذاشتی نیست

ببین قلب من درست همین جاست. دست به کار شو!

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت3:4توسط رها(Raha) |
شناور
بعد از پرش كوتاه ش ....

                    حركت سريع باد را روي صورتش حس كرد

               دستهايش را باز كرد

                    گفت:

                                 رها شدم

ديگر چيزي نمي دانم!

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت11:11توسط رها(Raha) |