نزدیک است
وقتی ما همه خودمان را کشتیم
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت10:34توسط رها(Raha) |
سوز
اگر با حسرت به آنها نگاه کنی
یک جای خالی در دلت میابی
و اشک می ریزی
اشک می ریزی
سرخورده می شوی
به گذشته فکر می کنی
و از آینده نا امید می شوی
بعد چشم وا می کنی
می بینی
زندگی ات خراب شده است
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت8:14توسط رها(Raha) |
گره
نیازی به حضورش نبود انگار
اما جای خالیش گلویم را می فشارد
افسوس خوردن سنت انسان هاست
+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت9:41توسط رها(Raha) |
تنهایی از دست رفته
چقدر می تونست تو رو بالا ببره
چقدر توی دلت خالی می شد
از اون دلهره های لذت بخش!
از اون بی خیالی های زیبا
اشک بی اختیار می تونست از چشمات سرازیر بشه
و تو چقدر می تونستی عاشقش باشی
+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت10:58توسط رها(Raha) |
ذهن باز
دروازه باز ذهنت بروی رقص اندیشه ها بسته مباد
+نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت11:43توسط رها(Raha) |



