وارونه شدن
برای هر اتفاقی آماده بود جز این یکی فکرش را هم نمی کرد که نتیجه به این شکل باشد
شوق زیادی داشت اما حالا دیگه ناامید بود و کمی هم عصبانی
از خانه که بیرون آمد مثل خودش زیاد دید
پس به میان آنها رفت
چند ساعت بعد ...
ما برایش اشک ریختیم
+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت19:5توسط رها(Raha) |



