تبليغاتX
رهــــا ناشــــــده


رهــــا ناشــــــده

عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما (حافظ)
برگ برنده
مامور پلیس که آخرین سالهای خدمتش رو میگذروند توی بعد از ظهر گرم تابستونی بی حوصله تو خیابون خلوت ایستاده بود که پراید نوک-مدادی رو از دور دید از همون جا اومد وسط خیابون و دست تکون داد تا ببینه این دختر مو بلوند کیه که خلاف جهت توی خیابون فردوسی اونم با این سرعت حرکت می کنه پراید جلوی پای مامور زد رو ترمز.

مامور تقریبا داد زد: گواهینامه!

دختر مو بلوند آروم به صندلی تکیه داد پاهاش رو کمی از هم باز کرد بعد لباش رو کنار زد و گفت:

گواهینامه ی من اینه!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت2:8توسط رها(Raha) |
انتهای تونل
اونم این ضرب المثل رو بلد بود

ضرب المثل؟

نه حالا هرچی

"ما آخرش تونستیم در انتهای تونل نوری ببینیم!"

فقط به این "آخرش" داشت بی اعتقاد می شد


+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت3:41توسط رها(Raha) |
گرگها
گرگها همه جا در اطراف تو هستند

حتی می تونن توی خونت باشن


+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت3:17توسط رها(Raha) |
خودمحوری
ما هیچ وقت واقعیت را نمی بینیم

ما فقط چیزی را می بینیم که دوست داریم واقعی باشد

+نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت17:15توسط رها(Raha) |
فرافکنی
عکس یه دختر برهنه رو می ذاشت روبروش

دندوناش رو بهم می فشرد

و با صدای بلند نفس های عصبی می کشید

یک روز به جرم اینکه مرتکب گناه کبیره شده بدجوری تقبیه شد

اما واسه اون این فقط راه حلی برای رسیدن به آرامش بود

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت19:0توسط رها(Raha) |
امیدواری؟
از خواب بیدار شدیم

اما چیزی که دیدیم

باز هم سیاهی بود

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت23:0توسط رها(Raha) |
تحمیل
ببخشید آقا؟

شما چه احساسی دارید از اینکه همه ازتون بدشون میاد؟

+نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت21:44توسط رها(Raha) |