به خونه که رسید چهرش تغییر کرد
بعد اومد:
سرو صدا
داد و بیداد
دعوا
کتک
اشکاش رو که پاک کرد خوابید
حالا دوباره یه روز دیگه رسیده با خنده سبدش رو برداشت و از خونه بیرون زد!
درست هم بود اما قرق کتاب نشده بود بلکه تو رویا فرو رفته بود
پوشش خوبی ِ ، نه؟!
واسه اینه که برعکس بقیه بچه ها که رفتند بیرون و هرهر خندیدند من بعد از شیشه! همونجا دراز کشیدم و به حالت رخوت چند ساعت موندم
حتی واسه همین بود که بعد از اینکه تو لباساتو پوشیدی و رفتی من همونطور رو تخت دراز کشیده بودم
مامور تقریبا داد زد: گواهینامه!
دختر مو بلوند آروم به صندلی تکیه داد پاهاش رو کمی از هم باز کرد بعد لباش رو کنار زد و گفت:
گواهینامه ی من اینه!
ضرب المثل؟
نه حالا هرچی
"ما آخرش تونستیم در انتهای تونل نوری ببینیم!"
فقط به این "آخرش" داشت بی اعتقاد می شد
دندوناش رو بهم می فشرد
و با صدای بلند نفس های عصبی می کشید
یک روز به جرم اینکه مرتکب گناه کبیره شده بدجوری تقبیه شد
اما واسه اون این فقط راه حلی برای رسیدن به آرامش بود
حركت سريع باد را روي صورتش حس كرد
دستهايش را باز كرد
گفت:
رها شدم
ديگر چيزي نمي دانم!
روزنامه صبح نوشته بود این سومین دختری است که در طول ماه گذشته به این طرز فجیع کشته می شود
بعد از غروب آفتاب در ازدحام مرکز شهر دیدمش
به دنبال دختری می رفت
باز هم مرا اغوا کردی و به گوشه ای خلوت کشاندی.
نفسم را بریدی و از خود بی خودم کردی.
حالا من اینجا ٬ در این شب سرد و این ساحل خاموش!
خسته و برهنه و بی پناه
با جنازه ات چه کار کنم!
بگو ببینم هنوز مومنی یا شده ای همان می خواره ی پیشین؟
دستت به او رسید؟
اشک ریختی؟
سینه هم زدی؟
راستی! فردا سر قرارت می روی؟
۲۸ بار ۲۸ بار با خودم این جمله را تکرار کرده بودم. اَه چرا بازم یادم رفت!
این همه من آهنگ حفظم اما سر این مزخرف ها همیشه لنگ می زنم. آه ....
راستی چقدر خوشش اومد از اون آهنگ ها!
یعنی فردا هم زنگ می زنه!
خدا کنه!
....
اگه این بار بیاد می برمش...
- وقت امتحان تمام است برگه ها بالا!
با چشمان اشک آلود و صدای گرفته در حال شستن دستانش
با خشم گفت:
چرا؟
چرا نذاشتی همه چی خوب پیش بره!
نگاه بازیگر های دهه 80 میلادی را داشت
از دو طرف کاغذ کوچک و معتبری را که در دست داشت کشید
صدای اسکناس نو به گوشش و بوی آن به بینیش راه یافت
گفت:
"این هنر است"



